تبليغاتX
ياران مهدي

ياران مهدي

مهدويت

برای فرج

برای تعجیل در فرج آقا هر روز صد مرتبه

 استغفرالله ربی و اتوب الیه

                                        التماس دعا

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم خرداد 1389ساعت 13:0  توسط حسين رحمتي آراني  | 

دیدار جمعی از مسئولان حوزه هنری و دست اندركاران تولید و انتشار كتاب «دا» با رهبر معظم انقلاب

مقام معظم رهبری:انقلاب اسلامی و دفاع مقدس گنجینه های تمام نشدنی و ظرفیتهای عظیمی هستند كه باید از آنها برای نشر و گسترش فرهنگ و ارزشهای دینی و انقلاب اسلامی در جامعه و جهان، حداكثر استفاده را كرد.

سخنراني مقام معظم رهبري در ديدار با جمعي از مسئولان حوزه هنري


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1389ساعت 18:18  توسط حسين رحمتي آراني  | 

چرا آیت الله بروجردی مثنوی را کنار گذاشت؟

چرا آیت الله بروجردی مثنوی را کنار گذاشت؟

حضرت آیت­ الله العظمی حاج آقا حسین احمدی طباطبائی بروجردی(ره) مطلبی را پیرامون مطالعه کتاب مثنوی نقل کرده است که برای اهل معرفت بسیار جای تامل و دقت دارد.

به گزارش اخلاق نیوز حضرت آیت الله فاضل لنكرانى پیرامون وی گفته است:ایشان با اینكه مسولیت هاى مهمى بر دوش داشت ، اما مطالعه اش فوق العاده بود. مى فرمود: هرگاه از كارهاى دیگر خسته مى شوم ، مطالعه مى كنم ، با مطالعه رفع خستگى مى كنم ! از نظر نوع مطالعه متنوع بود. مطالعه ایشان منحصر به فقه و اصول و كتب روائى نبود. بلكه در تاریخ ، رجال و... مطالعه مى كرد. حتى گلستان سعدى را، از اول تا به آخر، حاشیه زده بود، با اینكه فقیه و مرجع تقلید بود.

داستان عجیبى را من خودم از ایشان شنیده ام كه نقل مى كنم:ایشان یك وقت فرمودند: به خاطر همین علاقه اى كه به مطالعه انواع و اقسام چیزها داشتم ، تصمیم گرفتم كتاب مثنوى را مطالعه كنم . برنامه را طورى تنظیم كردم كه ظهرها، بعد از ناهار و قبل از استراحت ، دقائقى به مطالعه مثنوى بپردازم . مدتى به مطالعه مثنوى مشغول بودم . یك روز كه از اطاق ناهار خورى به اطاق استراحت مى رفتم تا مثنوى را مطالعه كنم ، صدائى را شنیدم كه به من گفت : فلانى ، مطالعه مثنوى را رها كن ، تو را به جائى نمى رساند.

از آن به بعد با اینكه به مطالعه مثنوى علاقه داشتم ، مطالعه آن را ترك كردم . این را من خودم ، بدون واسطه از ایشان شنیدم . اگر چنانچه با واسطه مى شنیدم باور كردن آن ، برایم مشكل بود(منبع: الگوي زعامت ،ص 73.)
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1389ساعت 18:7  توسط حسين رحمتي آراني  | 

سه صفت مهم در زندگی

 

سه صفت مهم در زندگی

صفت زندگی

 

«یَاعَلِىّ،ثَلاثٌ مَنْ لَمْ یَتُمَّ عَمَلُه: وَرَعٌ یَحْجُزُهُ عَنْ مَعاصِىِ اللّه- عَزَّوَجَلَّ-;وَ خُلْقٌ یُدارى بِهِ النّاس; وَ حِلْمٌ یَرُدُّ بِهِ جَهْلَ الْجاهِلِ»

 

اى على، اگر سه چیز در كسى نباشد عمل او كامل نیست: تقوایى كه او را از گناهان باز دارد; اخلاقى كه با آن با مردم مدارا نماید; بردباریى كه با آن نادانىِ نادان را ردّ گرداند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اسفند 1388ساعت 20:15  توسط حسين رحمتي آراني  | 

آداب انتظار اخلاق منتظر

 حضرت صادق(ع) خطاب به ابن سنان فرمودند: «به زودي در شبهه‌اي خواهيد افتاد و بدون نشانه‌اي نمايان و امامي رهنما خواهيد ماند. از اين شبهه رهايي نيابد مگر آن کس که دعاي غريق را بخواند. عرض کردم دعاي غريق چگونه است؟ فرمود: مي‌گويي: « يا الله يا رحمن يا رحيم يا مقلّب القلوب ثبّت قلبي علي دينک؛
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اسفند 1388ساعت 19:57  توسط حسين رحمتي آراني  | 

کربلا ..............................................................................................

فکه؛...آسمانی روی زمین...انگار قطعه ای از بهشت را کنده اند و صله داده اند زمین...


شلمچه

اروند رود؛...آرام گرفته ای سال هاست!؟یافتی آخر آرام جانت را و چه خوب امانت داری می کنی!

در دلت چه داستان هاست؟!چه پنهان کرده ای در خویش که دیگر نمی خروشی؟!اروند چه می کنی با

 ساحل سرزمینی که گرفته اند مردان سرزمینم را...

دو کوهه؛روز آخر که آمدم دیگر پاهایم رمق نداشت قدم گذارم در صبحگاهت...

سحرگاهان که طنین الله اکبر آسمانی کرد آسمانت را و می پیچید نوایش در کوچه پس کوچه های

خاطره هایت،گوئی دستم را گرفتی و چه صلاتی بود صلاﺓ صبح آن روز...دوکوهه چه داستان ها

داری،غبطه می خورم تو را...چه کسانی را دیدی؟!با چه مردانی هم نشین بودی؟!سینه ی خاکی ات

قدمگاه چه قدسیانی بود؟!

شلمچه؛...چقدر نزدیکی به سرزمینی که دلتنگ دیدارش هستم...این عطر چیست که می رسد از

دشت ...چه قرابتی داری با مولای غریبم...پشت سیم خاردار ها،از دشت گل های مین که می گذری

فاصله ای نیست تا سرزمین حسین(ع)!و چه سوخت سینه ام آن هنگام که سلام بی قرارم را روانه

آستانش کردم...شلمچه چه ها دیده ای و چه صبری داری که این چنین خاموشی...


طلائیه؛...چگونه توصیفت کنم آن گاه که نامت بهترین معرف توست...طلائیه می بوسم خاکت را...

چه ها دیدی آن روزها!!چه شد همتت؟!کجایند باکری هایت؟!طلائیه عشق را چگونه هجی کردی وقتی

آموزگارانت اینان بودند؟!


کجایند مردانی که سکوی پروازشان شدی؟!می ترسم طلائیه...می ترسم قدم گذارم بر خاکت...

می ترسم قدم های تاریکم را بر یکی از هزاران چشم روشن خفته در دلت بگذارم...

می لرزد پاهایم...چگونه عبور کنم از سه راهی شهادت مردان مردت؟!چه سعادتی داشتی که در آغوش

می گرفتی این مردان بی تاب سفر را...


داستان سه راهی شهادتت آتش می زند وجود هر آدمی را.می گویند آنقدر در آغوشت شهید می افتاده

 که دیگر فرصت عقب کشیدن آن ها نبوده است.رزمندگان به ناچار از روی اجساد مطهر آنان عبور

می کرده اند...بی خود نیست که شدی سه راهی شهادت!


یکی از افرادی که از گروه تفحص بودند و همراه ما آمده بود،می گفت مادری بود که بسیار بی تابی

 می کرد.خود را رسانده بود به طلائیه...گریه می کرد و می گفت آمده ام پسرم را ببرم...افراد گروه هر چه

تلاش کردند آن مادر را از منطقه خطر دور کنند،نمی توانستند.بعد از چند روز فرزند او پیدا شد.

خودش او را کفن کرد و در آغوش کشید و به تهران آورد و در بهشت زهرا(س) به خاک سپرد.

بعد از چند روز که همه انتظار دیدن خوشحالی و آرام شدن مادر شهید را داشتند،بی تابی او را

دیدند.سوال شد.گفت:خواب پسرم را دیدم.گریه می کرد و گلایه می نمود که چرا از طلائیه بیرونم آوردی؟!

آنجا هر شب خانمی می آمد قد خمیده کنار شهدا...مادر چرا از طلائیه بیرونم آوردی؟!!!

واقعا طلائیه چه طلائیه...


و هویزه؛...بهشتی در میان صحرا....نمی دانم چه قرابتی است میان تو و قدمگاه امام رضا(ع) که تا قدم

 در تو گذاشتم هوای آن جا به سرم زد...چقدر آسمانی است آستان تو...چقدر تفاوت کرده ای تا امروز!

می گویند آن روزها در همان دوران شهادت سید محمد حسین علم الهدی آن جا همه خاک بود،دشت!

بر سر قبر هر کدام از شهدا پوتینی بود،قمقمه ای بود تا قبرها معلوم باشد اما امروز ...کجاست

علم الهدی و رفقایش تا ببینند امروز اینجا بهشت است.هویزه است با درختان سر به فلک کشیده

اش،لحظه به لحظه،گام به گام،مکان به مکان می دیدم علم الهدی را گوئی...

و امروز تنها پرده کوچکی از هزاران پرده حکایت تلخ و شیرین دفاع مقدس برایم کنار رفت...چقدر احساس دین می کنم،چقدر خاک این سرزمین برایم عزیز است و چقدر ما در حق خودمان،دینمان،سرزمینمان و شهدا اجحاف کرده ایم!!!

 


 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم اسفند 1388ساعت 20:53  توسط حسين رحمتي آراني  | 

دم خروس وقسم حضرت عباس

"دم خروس وقسم حضرت عباس"

امریکا : هیچ ارتباطی بین ما و عبدالمالک نیست . مرگ بر تروریست!!؟؟

عکس : مصاحبه رسانه های امریکایی با عبدالمالک ریگی رهبر جنبش مقاومت مردمی ایران!!؟؟

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم اسفند 1388ساعت 20:45  توسط حسين رحمتي آراني  | 

تصویری واقعی از یک مرد

 زمان شما فتوشاپ نبود

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم دی 1388ساعت 23:30  توسط حسين رحمتي آراني  | 

دو سیر شتابان در آخرالزمان

 كنون ما با دو جريان و دو سير كه هر دو بسيار شتابان‌اند روبرو هستيم. نخست، سيري مبارك به سوي معنويّت و روحانيّت هر چه بيشتر و دوم، سيري شوم به سوي نفسانيّت و قساوت هر چه شديدتر. سير نخست، ما را به آسمان، خداوند و سعادت مي‌‌خواند و سير دوم، ما را به زمين، شيطان و شقاوت مي‌‌كشاند.
ادامه...

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم دی 1388ساعت 23:16  توسط حسين رحمتي آراني  | 

سخنان ماندگار آيت الله العظمي بهجت (ره)

ما خود را مريض نمي‌دانيم و گرنه علاج آسان است. در روايت آمده است: امام حسين(ع) در گوش مردي چيزي فرمود، بعد از جدايي فوراً [بر اثر عظمت و بزرگي مطلب] تمام موي سر آن مرد سفيد شد. با اين حال، ما خود را در عِداد [شمار] عباد الرّحمن مي‌شماريم، غافل از اينكه تمام اعضا و جوارح انسان فرداي قيامت براي كارهايي كه انجام داده است، شهادت مي‌دهند: «أليوم نختم علي أفواهمم و تكلمنّا أيدهم و تشهد أرجلهم بما كانوا يكسبون؛3 امروز بر دهانشان مهر مي‌نهيم و دست‌هايشان با ما به سخن مي‌آيند و پاهايشان به آنچه كه انجام مي‌دادند، شهادت مي‌دهند». امروز بشر در فكر ضبط صداي حضرت داوود(ع) است، غافل از اينكه ملائكه از عمل خود او عكس‌برداري مي‌كنند، بلكه گفتار و صداي او را نيز ضبط مي‌نمايند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم دی 1388ساعت 23:7  توسط حسين رحمتي آراني  |